خانه عناوین مطالب تماس با من

Glass Bubbles

Glass Bubbles

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • یک برش کیک با بوی سیب-هویج- دارچین و گردو
  • پایان مونولوگ (نقطه)
  • برای نیلی که همیشه هیجده ساله موند و بزرگ نشد(نقطه)
  • این منم ...
  • از اینجا, آنجا, بالا, پایین, زیر آب, روی آب, زیر خاک, بالای خاک
  • تپنده نمایشی فریز شده + ترکیب با عقل اضافه + آبلیمو و روغن زیتون به میزان لازم
  • به سرعت دارم در سیاهچال تکلف سقوط میکنم
  • خودخواهی سخت جان
  • پیدا نشدن
  • شکلات های دوست داشتنی

جستجو


آمار : 37002 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • روتین شنبه 16 تیر 1403 22:46
    هر روز صبح اولین کاری که میکنم چک کردن ایمیلم است و وقتی میبینم از ف مهربان بی رحمم خبری نیس مطمئن تر میشوم یادش رفته ام پس در عین اینکه خوشحال تر میشوم ناامیدتر و دل شکسته تر میشوم .. مرا یاد این شعر می اندازد: چه نهالی کاشتم منو و بی بر گردید ..
  • بعد از ... دوشنبه 11 تیر 1403 09:51
    میگه: بیشتر کارهایی که در طول روز خودت رو مقید به انجام دادنشون میکنی واقعا علاقه به انجام دادنشون نداری درسته؟ - تقریبا آره همین طوره پس چرا انجام میدی؟ - حس بعدش رو دوست دارم. اون لحظه یی که باشگاه تموم میشه و دارم مت رو جمع میکنم. اون لحظه یی که خسته و عرق ریزون از پیاده روی برمی گردم. اون لحظه یی که به زور و گاهی...
  • نصف تکه تابستان واقعی یکشنبه 10 تیر 1403 12:15
    بعد سال ها شنا میکنم. سرم رو که بالا میارم خورشید دقیقا بالای سرم بود و یه تیکه از استخر سایه از سایبون افتاده بود و بقیه زیر آفتاب بود. احساس میکردم پوستم از شدت گرما و خوشحالی کشیده میشه. روی سرامیک آب ریختم و دراز کشیدم و توی ذهنم دنبال اون قسمتی میگردم که فایل مخصوص صداهای مورد علاقه م هست و آروم در کشو رو باز...
  • قورباغه سه‌شنبه 5 تیر 1403 22:20
    از هفته قبل دکتر یه قرص جدید بهم داده: اُلانزاپین که باعث شده دیوار رو هم بخوام گاز بزنم از گرسنگی! اول نفهمیدم چرا اینطوری شدم و بعد شک کردم به خاطر خوردن این باشه و سرچ کردم دیدم توی عوارض جانبیش نوشته: چاقی! حالت اون استیکره قورباغه عصبی که رگ چشماش زده بیرون بهم دست داد. من که در حالت عادی نمیتونم چیزی بخورم و...
  • زندگی با آب کرفس شنبه 2 تیر 1403 13:54
    قبلا خیلی بیشتر و الان کمتر آب کرفس میخورم و همه میدونن کرفس رو فقط ساقه هاش رو باید ریخت توی آبمیوه گیری ولی از جایی که من یه ذره لایت تم خودآزاری دارم بعضی وقتا حیفم میاد و برگ هم قاطیش میکنم که طعم فاجعه یی میگیره مخصوصا اگه با میوه یا سبزی دیگه یی ترکیب نشه و تنها خورده شه. امروز که توی ترافیک در حال گرما خوردن و...
  • نمایش چهارشنبه 30 خرداد 1403 21:36
    هر دفعه که از دکتر برمیگردم یه چیزی شبیه یه گوی یا توپ داغ رو پاس میده سمتم و باعث میشه ساعت ها و روزها ذهنم برای حل کردن مساله و پیدا کردن مثال های مشابه بچرخه. امروز بهم گفت تو عجیب و غریب ایده آل گرا هستی و علت این حالی که عین سیر و سرکه میجوشی برای این هست که وقتی مساله غیرقابل پیش بینی سر راهت قرار میگیره الگوهای...
  • آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت .. دوشنبه 28 خرداد 1403 13:32
    دوستی بود که علاقه زیادی به ادبیات داشت. اصلا اولین بار اون بود که سر و سامون به دنیای بی نظم علاقه مندی هام داد و جهت نگاه کردن چشم هام و شنیدنی هام رو تغییر داد. اولین باری که قرار بود ببینمش شب قبلش این دو بیت از شعر رهی رو برایم تایپ کرد: خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی/نداری غیر از این عیبی که میدانی که...
  • ای دلستان ِنازنین دوشنبه 28 خرداد 1403 09:14
    ترکیب سکنجبین و خاکشیر و لیموترش و نعناع با یخ خورد شده باعث تبدیل من از یه دیو دو شاخ نعره کش دیوونه مو وزوزی پاچه گیر عرق کرده به پری دریایی لطیفِ زیبا با لباس حریر آبی موهای بلند بلوند و آرایش کرده از اعماق آب های سرد یخ کرده منجمد جنوبی میشه.
  • بیست و شش خُرداد شنبه 26 خرداد 1403 20:58
    متوجه اخلاق جالب و قابل توجه توی خودم شدم که کشف کردنش باعث شد بفهمم یه سری تغییرات رو به جلویی هرچند ریز داشتم و تا حالا متوجهش نشده بودم. وقتی توی شرایط پر تنش و چالشی قرار می گیرم که توی اون لحظه به نظر اکثریت هیچ راه درستی برای بیرون اومدن وجود نداره و فقط باید منتظر شد, من میل عجیبی به کشف کردن راه های جدید دارم....
  • از سری مهارت ها جمعه 25 خرداد 1403 11:20
    هروقت از کسی خوشتون اومد و توجهتون رو جلب کرده بود ولی هم زمان حسی داشتید که یه جای کار میلنگه و شاید یه درصد اون آدم نادرست و عوضی باشه به من مراجعه کنید و بخواید که من از طرف خوشم بیاد توی کمتر از یه هفته با ضریب بالا و صد درصد تضمینی و با فکت عوضی بودن طرف رو ثابت میکنم! در این حد تخصص دارم! یا خودم عوضی ام که خیلی...
  • راند آخر هفته: بیست و سوم خُرداد, اژدهای دوست داشتنی من چهارشنبه 23 خرداد 1403 01:27
    فردا روز تولدمه. ساعت چهار و نیم صبح بلیط دارم و برای کار اداری باید برم. نمیدونم نظرم موقع بلیط خریدن چی بود! از اینکه صبح خیلی زود و توی تاریکی جایی برم خیلی بدم میاد خاطرات خیلی دردناکی رو واسم میاره بالا از یه دوره یی که خیلی سخت گذشت و مجبور بودم هر روز چهار صبح بلند شم و برم خارج شهر. یه فضای وهم آلودی که احساس...
  • از بیست و یک خُردادی کاپوچینو, امریکانو, اسپرسو, لته و مابقی دوشنبه 21 خرداد 1403 20:51
    برای گرفتن توصیه نامه از نه صبح تا دوازده توی سالن های دم کرده و گرم نشسته بودم. بیشتر از پنجاه بار از طبقه همکف به یک و دو و دوباره این سیکل رو تکرار کردم و نهایتا جناب دکتر برای فردا هماهنگ کردند. تنها نتیجه رضایت بخش خوردن تمام قهوه های وندینگ ماشین بود. جوری هر کدوم رو با دقت انتخاب کردم و توی خوردن زمان گذاشتم که...
  • امروز سه‌شنبه 15 خرداد 1403 21:13
    امروز صبح پیگیر بسته یی بودم که قرار بود کسی ارسال کنه و نکرده بود, خیلی مطمئن گفت ارسال کردم چون اسمت رو اولین باری که شنیدم توی ذهنم موند انقدر که اسم خواستنی و جذابی بود! خب کاملا واضحه که کاملا بحث از بسته و پیگیری رفت سمت دیگه چون همزمان منم تعجب کردم و فکر کردم تعریف بیخودی داره میکنه که بی مسئولیتیش رو نادیده...
  • دارک ساید ث میم ر دوشنبه 14 خرداد 1403 14:07
    هر روزی که از صبح بلند میشم و تا شب فقط میدوم که برسم به همه چیز و شب ته دلم خالیه خالی میشه جوری که انگار اسکوپ اسکوپ دارن ته دلم رو درمیارن با خودم فکر میکنم این کاری که من میکنم زندگی نیست تلاش برای بقاست, تلاش برای یه روز دیگه زنده موندنِ. همین طور رشته رشته ماکارونی ها را میگیرم و شبیه کرم درازی با این فکرها...
  • از یازده روز قبل ... شنبه 12 خرداد 1403 10:03
    تولدم یازده روز دیگه ست و دیشب سومین هدیه رو گرفتم و چقدر خوشحالم. کاش یه تابلو گردنم بندازم بگم به من کادو زیاد بدید من دوست دارم. قطعا خیلی مهمه چیزایی که آدم دوست داره بگیره ولی واقعا توی این سن وقتی کوچیک ترین هدیه ها از نظر مادی رو میگیرم یه ذوق درونی خوبی دارم. اینکه کسی چیزی ببینه و یاد تو بیفته, رنگی ببینی که...
  • از تراپی, تروما, کودکی, حال و خودافشاگری سه‌شنبه 8 خرداد 1403 22:03
    نمیدونم چند روز گذشته که بهش ایمیل زدم ولی برای من اندازه چند سال گذشته, همیشه اینطوری بوده. شاید یه نقطه ریز توی دلم امیدوار بود که نظرش عوض شده باشه و دوست داشته باشه همدیگه رو ببینیم, ولی با شناختی که از روحیات و اخلاقش دارم نزدیک به غیرممکن میدیدم این کار رو انجام بده, شاید میل به آزارگری خودم باشه یا دوست دارم هر...
  • خوشی 5672 دوشنبه 7 خرداد 1403 22:00
    ساعت دوازده توی پرواز برگشت کسی بعد سال ها به دلم نشست; دو روز بود نخوابیده بودم و خیلی پیاده راه رفته بودم و اصلا اوضاع احوال درستی نداشتم. دقیقا کنارم و جلوییم چندتا بچه کوچیک بودن که میزان خوشبختی رو واسم بیشتر کردن! انقدر که جیغ زدن و سر و صدا کردن و رو اعصابم راه رفتن. تو دلم دعا میکردم کسی که کنارم میاد یه آدم...
  • سعدی شوریده بی قرار چرایی؟ یکشنبه 6 خرداد 1403 09:41
    اول. توی ده روز گذشته گزینه گریه کردن در تمام مراکز اداری و خصوصی و خیابون و مطب دکتر و پیش منشی و توی سوپر مارکت و جلوی آشنا و غریبه و رئیس اداره اینجا و اونجا و خلاصه همه جا رو آنلاک کردم. تمام عمرم مسخره کردم کسایی که هرچی میشه میزنن زیر گریه ولی کوچیک ترین چیزی عین یه انفجار جایی از جونم که نمی دونم کجاست عمل...
  • .. سه‌شنبه 25 اردیبهشت 1403 18:47
    سحر چند ساعت قبل جواب پت اسکن را گرفت, قبلش تلفنی حرف میزدیم و الکی میخندید و مدام میگفتم انقدر نخند اعصابم امروز داغون است, آخرش گفت خیلی از جوابش میترسم و مدام گفتم هیچی نیست مطمئنم چیزی نیست. مطمئن بودم؟ نه مثل سگ دروغ میگفتم, ذهنم دنبال گرفتاری های امروز و بدو بدوهایم بود. الان فهمیدم دوباره متاستاز داشته اینبار...
  • یک تکه شب/ یک تکه نیم روز جمعه 21 اردیبهشت 1403 19:17
    دیشب ساعت ده و بیست دقیقه کمتر از پنج دقیقه اتفاقی افتاد که احساس کردم آخرین قطره از لیوانم ریخت بیرون, احساس کردم تمام ظرفیت روحی ام پُر شد, نتیجه سال ها تلاش و برنامه ریزی ریخت پایین. اگه چند سال قبل بود حتی توان نفس کشیدن نداشتم و ماه ها توی بُهت و سوگ به سر میبردم ولی دیشب دو ساعت خیره به اتاق درهم و بهم ریخته...
  • بازوهای کاغذی من چهارشنبه 19 اردیبهشت 1403 11:40
    یکی از تمرین های این ترم روزانه نویسی یا نوشتن نامه هر روزه اول صبح است, نمی دانم چرا انقدر استقبال کردم و ذوق زده شدم با اینکه کار سخت و پر زحمتی است که خودت رو بدون سپر و نقاب نشون بدی ولی با اولین باری که نوشتم و فرستادم بیش از حد انتظارم خوشحال شدم. انگار همیشه منتظر چیزی این شکلی بودم اینکه کسی غیر از خودم خودم...
  • صلاح کار کجا و من خراب کجا؟ دوشنبه 17 اردیبهشت 1403 22:25
    امشب دکتر ازم پرسید چرا انقدر توی هر موقعیتی میل به کنترل کردن خودت داری؟ حتی اینجا و وقتی برای من میخوای تعریف کنی بازم خودت رو کنترل میکنی! با کی دقیقا از هر چیزی میتونی بدون دغدغه حرف بزنی؟ به نظرت کسی هست توی زندگی که بتونی هر چیزی رو همون طوری که توی ذهنت می گذره برای اونم تعریف کنی؟ گفتم نه .. هیچ وقت نتونستم...
  • یادآوری جمعه 14 اردیبهشت 1403 20:33
    قرص هایی که دکتر دفعه قبل داده بود انقدر حالم را بد کرد که خودم باورم نمیشد, شش هفت سال گذشته بود از حمله های پنیک ولی شرایط بحرانی و پر استرس خودم و شنیدن یکی دو تا خبر مزخرف و علائم شدید و بی قرارکننده پی ام اس و مشکلات معده و گوارشم همه دست به یکی کرده بودند و دلم میخواست زمین را گاز بگیرم. حتی توان تماس گرفتن با...
  • از مجموعه لذت های زندگی یکشنبه 9 اردیبهشت 1403 20:48
    یاد گرفتم یه برگ خوراکی پهن خودرو با اسم عجیب غریب که یادم نیست رو کف دست پهن کنم و وسطش ریواس و چاقاله بادوم بذارم و گوجه سبز کوبیده شده بعد برگ رو رُل کنم شبیه ساندویچ, لیمو ترش رو کامل بچکونم روش و نمک بزنم و بخورم. ترکیب گس برگ با ترشی لیمو و شوری خیلی لذت بخش بود انگار یه تیکه از زمین سبز توی بهشت رو داری گاز...
  • رزقِ روح شنبه 8 اردیبهشت 1403 09:41
    اون روز با لی لی رفته بودیم باغ, بارون می اومد, صدای همهمه پرنده هایی که از یه طرف دریاچه ها پرواز میکردن اون طرف, خش خشی که برگ های درختا با بارون درست می کردن, موج هایی که روی آب می اومد و می رفت, بخار آبی که از روی سطح دریاچه بلند میشد و نور همراهیش میکرد و میشد با چشم ردش رو گرفت, زمینی که شبیه چوب پنبه زیر پا نرم...
  • چهل تکه جمعه 31 فروردین 1403 10:30
    چند روز قبل جایی خوندم صمیمیت یعنی جرات نشون دادن زخم هات رو داشته باشی و بدونی احتمال اینکه ضربه بخوری هست ولی اعتماد کردن رو انتخاب میکنی; تعبیر جالبی بود و قبولش دارم. بعد فکر کردم نه تنها توی صمیمیت روابط عاطفی که توی رابطه های دوستانه چقدر آدم هایی که نقص هاشون رو آروم کنار می زنن و نشونت میدن واسم دوست داشتنی,...
  • درمان سرماخوردگی روحی با دونات شکلاتی دوشنبه 27 فروردین 1403 18:14
    چند سال قبل عهد کردم اگه مُردم پیش تراپیست نرم; نه اینکه مخالف این کار باشم برعکس جزو لاینفک زندگی هر آدمی از بچگی تا انتهای کار میدونم, ولی تجربه شخصی نشونم داد من آدم سازگار و متعادلی برای این رویکرد درمانی نیستم و ترجیحم این شد خودم دنبال راه حل بگردم برای همه چیز درنتیجه دوره های خیلی پایین رفتنی رو خودم با خودم...
  • Left upon us جمعه 24 فروردین 1403 15:07
    باد زیادی می اومد و جهت حرکت بادبادک رو مرتب عوض میکرد; میخواستم فقط آسمون و دریا باشه با بادبادک قرمز ولی نمیشد. صدای همهمه و شلوغی و هیاهوی آدما نیست و به جز یه قُلپ آسمون آبی و ابرهای پراکنده چیزی دیده نمیشه و انتقال احساسی که داره فقط آرامش خالصه درصورتی که اصل ماجرا این نبود. داشتم فکر میکردم این برش کات خورده و...
  • از بندهای محکم سه‌شنبه 21 فروردین 1403 20:32
    امروز دوستی داشت تعریف میکرد وقتی متوجه بیماریش شده اولین کاری که کرده رفته محله قدیمی شون و از بقالی قدیمی و عمو حسنی که هنوز اونجا بوده آرد نخودچی گرفته و پشت سرش یه کوکا خورده چون اولین بار توی بچگی اینطوری تجربه کرده بوده و فکر می کرده باید حتما باهم خورده بشن, میگفت هیچ ری اکشنی موقع شنیدن جواب آزمایش نداشتم جز...
  • : ) جمعه 17 فروردین 1403 23:27
    دوست داشتم ایمیل بزنم از اتفاقاتی که افتاده واست بگم, از بالای صدتا فریم عکسی که از ابرا توی ساعت های مختلف روز گرفتم, از زاویه خورشید, از جنس چوب درخت و مورچه هایی که ازش بالا میرفتن, از دعوایی که راه افتاد, از اینکه بالاخره بعد ماه ها میرزاقاسمی انقدر خوردم تا منفجر شدم, از فیلمایی که دیدم از سریال کره یی که نگاه...
  • 278
  • 1
  • 2
  • صفحه 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 10