..

سحر چند ساعت قبل جواب پت اسکن را گرفت, قبلش تلفنی حرف میزدیم و الکی میخندید و مدام میگفتم انقدر نخند اعصابم امروز داغون است, آخرش گفت خیلی از جوابش میترسم و مدام گفتم هیچی نیست مطمئنم چیزی نیست. مطمئن بودم؟ نه مثل سگ دروغ میگفتم, ذهنم دنبال گرفتاری های امروز و بدو بدوهایم بود. الان فهمیدم دوباره متاستاز داشته اینبار ریه و کبد .. باورکردنی نیست .. دلم میخواهد ملافه را روی سرم بکشم و بخوابم دلم محو شدن میخواهد

نظرات 3 + ارسال نظر
غ ـ ـزل شنبه 29 اردیبهشت 1403 ساعت 00:20 https://life-time.blogsky.com/

واقعا متاسفم
الهی که معحزه بشه و سلامتیشو کامل به دست بیاره
اصلا فکر نمیکردم تا این حد تسبت نزدیکی داسته باشید

قربونت دختر
منم به معجزه اعتقاد دارم و دوست دارم اتفاق افتادنش رو ببینم

نازگل جمعه 28 اردیبهشت 1403 ساعت 16:05

ثمر عزیز من
من به قوی بودنت ایمان دارم.
اشکالی نداره اگر بخوای محو بشی فقط اینو بدون طلوع دوباره ای هم در راهه.‌قطعاً می رسه وقتش. بیا و صبوری کن با دلت قشنگت...
این حرفارو با خودم مرور می کردم بعد از دیدن کلی از سیاهی های گذشته که دلم می خواد برای شما هم بنویسمش..
قسم می خورم با خودم و آدما مهربوتر باشم و تمام تلاشمو کنم ارزشمندی خودم و آدمارو حفظ کنم
آرامش از من آغاز می شود

می بوسمت

مرسی نازگل جان مرسی برای حرفات و دلگرمی هات
آره به جز اینکه قوی باشم و بمونم گزینه دومی هم ندارم راستش
امیدوارم هر چیزی که آزاردهنده بوده یا هم چنان هست واست به بهترین و سریع ترین شکل ممکن حل بشه و دلت شاد شه

غ ـ ـز ل پنج‌شنبه 27 اردیبهشت 1403 ساعت 13:13 https://life-time.blogsky.com/

چه خبر تلخی
واقعا نمیدونم با چه جمله یا کلمه ای کمی فقط کمی حس خوب بهت بدم
امیدوارم درمانها نتیجه بخش باشن
سحر دوستته؟

قربونت همین که کامنت دادی خودش انتقال دادن حس خوب واقعا
نه سحر خواهرمه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد