مهارت کشیدن مرغابی

گاهی اوقات فکر میکنم هنوز که هنوزه تنها مهارتی که تو زندگی کسب کردم کشیدن مرغابی با چارده ست, هنوز که هنوزه پیشرفت چندانی نمیبینم ..

نظرات 5 + ارسال نظر
لیمو شنبه 12 اسفند 1402 ساعت 10:38

آره متوجه شدم تا حالا. همیشه وقتی دوز غمت بالاست کامنتها بسته ست که البته بیراه هم نیست. آدم بعضی وقتها میدونه هیچ حرفی بهترش نمیکنه...
من سیگاری نبودم ولی خب هوس میکردم میکشیدم یا مثلا بعد از نوشیدنی. الان خیلی خیلی کمش کردم و ممنون. اینکه همه جوره قبولم داری خیلی خوبه حتی وقتی خوردم زمین و سر زانوهام زخمه :))

هرچی اگه جزو لایف استایل زندگیت نباشه و بهش عادت نکنی شخصا فکر میکنم ایرادی نداره و یه وقتایی نفعش از ضررش هم بیشتره مث وقتایی که یکی داره منفجر میشه به مراتب آُسیبی که بدنش میرسه از چند پک سیگار کمتره

نازگل چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت 23:30

هر کاری می تونی و میشه لطفاً انجام بده که مراقب احساس درونت باشی. الهی فردا از صبح لبخند بزنی.
اینارو تو دلم گفتم، بعد گفتم بذار بلند فکر کنم

مرسی دختر مهربون حرف زدن با تو واقعا لذت بخشه
همیشه مراقبم سال هاست یاد گرفتم مواظب باشم

نازگل چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت 14:24

نمی دونم ولی خیلی از آدمارو دیدم که رویاهامو دارن زندگی می کنن ولی بهم گفتن ببین تهش هیچی نیست. دنبال نتیجه نیستم از حرفشون یا نمی پرسم مگه حالا همه ی کارای خیلی مهم زندگیتون رو انجام دادید اما می دونم سخت گرفتن گند می زنه به احوالات آدم. البته چیزی که قلب و عقلت می گه غلطه رو خب تجربه نکنی بهتره ولی اگه راه داره باید کوتاه بیایم و بیشتر حس کنیم، کمتر بترسیم
یکی از قشنگیای ۴۰۲ برای من همراهی و همدلی با وجود ارزشمند شما بوده... سال من رو قشنگتر کردید پس لطفاً مهارت حضور ارزشمند در کنار آدم هارو هم به لیستتون اضافه کنین

نازگل بیا بغلم آخه دختر من امروز از صبح گریه میکردم و حال خوبی ندارم, الان تازه از باشگاه اومدم و یه کم سبک تر شدم و به محض خوندن کامنتت عمیق خوشحالم کردی
چقد لذت بخشه آدم بشنوه یکی از قشنگی های سال یه نفر دیگه بوده تا حالا اینو نشنیده بودم منم از گوش دادن به تو و خوندن تو واقعا و عمیقا لذت بردم و خوشحالم دوست من شدی.
منم تجربه پاراگراف اول رو که گفتی دارم, خیلیا بعد اینکه از هر نظر پُر میشن میرسن به اینکه اون اصل کاری اینا نبود این دستاوردا اون چیزی نیست که روح رو ارضا کنه ولی به نظرم باید یه سطحی پر بشه بعد بتونی مراحل بالاتر رو بری توی روانشناسی بهش میگن حرکت از ایگو ورلد به ایگو سلف. قطعا یه آدم باید توی مرحله ایگو ورلد دستاورد داشته باشه.
منم بسیار سخت میگیرم ولی برای الانم لازمه چون دیر کردم, ترس آره .. ترس این ترس عجیب و چسبناک بزرگ ترین مساله منه

لیمو چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت 10:53

راستی کامنت پست قبل بسته بود ولی آیا شما خانم محترم به مغز بنده نقب زدین؟ ریا نباشه جمعه قبلی رو توی یکی از همین مهمونی های مزخرف گذروندم که حالم رو صد و بیست و سه درجه بدتر کرد، از طرفی توی کاوش های روزانه ام به شدت دلم سیگار میخواست اما جهت مهار نفس نکشیدم. مامانم میگه جدیدا دختر خوبی شدم. شدم؟

حس بدم توی اون نوشته زیاد بود وقتی اینطوریه دلم میخواد کامنت بسته باشه فقط برون ریزی داشته باشم.
من همیشه نقب به احوالات آدما رو یاد دارم همین که از مهمونی زنده و سالم بیرون اومدی تو موفقی.
آفرررین مهار نفس تو باباااا منم واقعا هوس سیگار کرده بودم ولی باورت میشه منی که بیشتر از روی یک پاکت میکشیدم الان بوی سیگار بهم میخوره حالت تهوع شدید پیدا میکنم! انسان موجود غریبی ست.
دختر خوب شدنت رو نمی تونم با قطع و یقین جواب بدم ولی همیشه بهت گفتم: حالت بد باشه دختر بدی هم باشی من قبولت دارم

لیمو چهارشنبه 9 اسفند 1402 ساعت 10:50 https://lemonn.blogsky.com

اونموقع ها حس میکردم خیلی بدشانسم که بیست میگیرم و مرغابی نمیشه. به مامانم گفتم. از فرداش معلمم خندید و با بیست هام قو کشید :)

ای بچه زرنگ فک کنم یادم رفته ولی آره الان که گفتی با بیست هم یادمه میشد.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد