خانه عناوین مطالب تماس با من

Glass Bubbles

Glass Bubbles

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • یک برش کیک با بوی سیب-هویج- دارچین و گردو
  • پایان مونولوگ (نقطه)
  • برای نیلی که همیشه هیجده ساله موند و بزرگ نشد(نقطه)
  • این منم ...
  • از اینجا, آنجا, بالا, پایین, زیر آب, روی آب, زیر خاک, بالای خاک
  • تپنده نمایشی فریز شده + ترکیب با عقل اضافه + آبلیمو و روغن زیتون به میزان لازم
  • به سرعت دارم در سیاهچال تکلف سقوط میکنم
  • خودخواهی سخت جان
  • پیدا نشدن
  • شکلات های دوست داشتنی

جستجو


آمار : 36989 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • یادآوری جمعه 28 آبان 1400 19:16
    چند سال قبل کت جینی داشتم که قبل از اینکه بخرمش عاشقش شده بودم. یادم می آید که تابستان و زمستان می پوشیدمش و دست از سرش برنمی داشتم و به چشم من راحت ترین و جذاب ترین می آمد و بگذریم که حال همه را بهم زده بودم با پوشیدنش; بعد کلی شست و شو کل ریختش را از دست داده بود و دقیقا معلوم نبود روز اول چه رنگی داشته تا اینکه...
  • آبی یکشنبه 23 آبان 1400 13:31
    مردن را دوست ندارم کسانی را که می میرند بیشتر ! فروردین که فوت کرد یک ماه از صبح تا شب فیلم می دیدم. وقتی همه سر خاک رفتند فیلم می دیدم. موقع گریه ها و زاری ها و ضجه ها فیلم می دیدم. شب اول و سوم و هفتم و مابقی قضایا و روزها من فقط فیلم می دیدم. گیریم واکنش مزخرفی و متفاوتی باشد ولی راستش به هیچ کجای دنیا و بقیه و...
  • مکالمه جمعه 21 آبان 1400 00:15
    چشم هاش رو آروم بسته و دراز کشیده روی کاناپه ولی بیداره و دوست نداره با کسی صحبت کنه. فکر می کنم چه کاری انجام بدم که سریع جواب بده و حال خوب کن باشه ! می پرم روی کاناپه و می گویم من آرزو برآورده می کنم (خیلی با صدای هیجانی و متفاوت ) اصلا چشم هاش رو باز نمی کنه انگار نه انگار میگم هرچی دوست داری بگو من تا عصر برآورده...
  • یک جور ابدیت یکشنبه 16 آبان 1400 00:08
    امروز دوباره قانون دو وجهی بودن جلوی رویم حی و حاضر ظاهر شد و بیشتر به این نتیجه رسیدم که چه تفاوت زیاد و چه گودال عمیقی گاهی اوقات بین این طرف و آن طرف یک پدیده میتواند وجود داشته باشد. همیشه رها بودن, احساس عدم تعلق و روی نقطه صفر بودن برایم ارزش زیادی داشته است, نمی دانم چند ساله بودم که جمله رابرت دنیرو را شنیدم...
  • بازی چهارشنبه 12 آبان 1400 23:40
    بچه که بودم دیوانه وار عاشق قطار وحشت بودم و به نظرم یکی از جذاب ترین و هیجان انگیزترین بازی ها بود. یاد تمام آن اصرار کردن ها و پیله شدن های چند ساعته می افتم و پول های توی دست مچاله شده و خوشحالی بی اندازه از سوار شدن. همه با هم قرار می گذاشتیم جیغ هایمان هماهنگ باشد و از ته دل و با تمام وجود جیغ می کشیدیم و از...
  • (از مجموعه آدم ها) زرد عسلی چهارشنبه 12 آبان 1400 12:15
    مثل شاخه نرم تنان باید یک شاخه نرم روحان هم داشته باشیم و قطعا اولین کسی که افتتاح کننده این دسته است اوست. روحش دایره است; لامصب, مگر می شود یک نفر هیچ زاویه ای هیچ گوشه ای, ضلعی, خرابی, لک افتادگی نداشته باشد ! چقدر زمان صرف تراشیدن ناهمواری هایش کرده است؟ چقدر خودش را ساییده ؟ بلند بلند می خندد و می گوید: نه خیر,...
  • (از مجموعه آدم ها) صورتی - سفید دوشنبه 10 آبان 1400 09:59
    سال هاست می شناسمش از آن شناختن های مزخرف اول کاری که بعضی ها را می شناسی ولی مرور زمان ورقه ورقه های نازک از روی شناختنت برمی دارد بعد طلسم سیاه برداشته میشود و فرد مقابل را مثل کنسرو هلو میبینی, همان اندازه شفاف و درخشان و زرد و شیرین .. اول ها ندیده می خواستم سر به تنش نباشد و موقع تصور کردنش خودم را جنگجویی زره...
  • من پنج‌شنبه 6 آبان 1400 19:29
    هیچ وقت یادم نمی آید درست و درمان اسم کسی را با اسم واقعی خودش صدا کرده باشم ; البته این قاعده همیشگی نیست و منظورم همه کس نیست. یک عده اندک که با دیدنشان نیشم در هر حالتی که باشم باز می شود و مثل یک گرگ خوشحال زوزه سر میدهم را می گویم. نمی دانم شاید یک جور خودخواهی و تمامیت خواهی باشد , شاید یک جور معامله گری باشد...
  • 278
  • 1
  • ...
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
  • صفحه 10