پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب ..

دیده ی بخت به افسانه او شد در خواب

کونسیمی ز عنایت که کند بیدارم؟

چون تو را درگذر ای  یار نمی یارم دید

با که گویم که بگوید سخنی با یارم؟

دوش میگفت که حافظ همه روی است و ریا

به جز از خاک درش با که بود بازارم؟