انقدر همه چیز فشرده و کامپکت شده ست, انقدر باید در حال بدو بدو این طرف و اون طرف باشم توی ده جهت که فرصت نمیشه. باید روزی چند بار دنبال کارای سحر باشم, ساعت ها از این ساختمون و اتاق به اون اتاق برای تایید گرفتن مورفین و عوارض وحشتناک بعدیش که نمیدونم باید چکار کرد. انقدر دیدن روز به روز بدتر شدن سحر زجرآور و انرژی بره که وقت نشده. انقدر دور و بری هام مسئله دارن و دلم میخواد یه جوری کمکشون کنم که وقت نمیشه. انقدر کارای خودم عقب افتاده, مقاله ها دست نخورده یک طرف, جور کردن مدارک یک طرف, اکسپایر شدن آیلتس یک طرف, گرفتن مدرک آلمانی که کلا هنوز فرصت هیچیش نشده که وقت نکردم. در طول روز بهترین وقت فقط موقع خوابیدن که دوباره کلونازپام و والپروات رو میخورم و بعدش هیچی نمی فهمم و پس باز وقت نمیشه چون یه دفعه یی انگار پریزم از برق کشیده میشه. من وقت نکردم از چهارشنبه تا حالا برای تو سوگواری کنم. من فقط مشغول هر کاری بودم و هر کجا بودم و با هر کسی حرف زدم مثل بچه ننرا یه دفعه یی بی دلیل اشکام ریختن. یه دفعه یی نشستم تو ماشین و زار زار گریه کردم. من از یکشنبه هنوز وقت نکردم بهت فکر کنم و واست سوگوار باشم .. برای رفتنت .. برای از دست دادنت .. برای هیچ وقت ندیدنت ..
آلبوم Medieval یه ترک Lord forgive us داره که فقط هرجایی بودم ریپیت رو زدم و گوشش کردم برای برگزار کردن نصفه نیمه و تیکه پاره مراسم سوگواریم, فوق العاده ست