هوشنگ گلشیری یه جایی توی داستان شیش انگشتی میگه, " پدر گفت: هر کسی را نگاه کنی یک چیزی دارد, اضافه یا کم! "
من خیلی از اضافات را کم کردم, با ذره ذره جونم تلاش کردم و جون کندم هر چیزی جایی اضافه داشتم کمش کنم. مدام کم و کمترش کنم. شاید یه چیزایی هنوز کامل حذف نشدن ولی خیلی توی چشم نیستن. یه وقتایی ناخواسته درمیرن و مثل انگشت شیشم میزنن از یه جایی از روحم بیرون. حتی وسواس پیدا کردم و وقتی نیستن گاهی دنبالشون می گردم و میخوام حس کنم ببینم هنوز سرجاشون هستن؟! گاهی از نبود اضافه ها و کنده شدنشون خوشحال میشم ولی گاهی برعکس یه چیزی بیخ گلوم رو می گیره که چرا خودم از خودم کندمشون. ولی هیچ وقت نتونستم جای اون چیزایی که کم هست چیزی بذارم و کاری کنم. اضافه رو میشه کاریش کرد ولی توی زندگی جاهایی که کم داشته باشی و سرجاش نباشه به مرور زمان میفهمی پُر شدن غیرممکن ترین چیز میتونه باشه. بعد کم کم, ذره ذره عادت میکنی به قسمتای کم خودت.
چقدر نوشته های هوشنگ گلشیری رو دوست دارم و چقدر بیشتر تو رو
بنظرم همین که متوجه شدی چی اضافی بوده و حتی حتی سعی در حذفش میکنی از روزهات خودش قدم بزرگ و درستیه به نظرم. :))
جون تو رو قربون آخه دختر
من واقعا عرق شرم بر پیشانی دارم تو میای منو با کیا توی یه جا قرار میدی. نکن منو جوگیر نکن
میدونم درسته میدونم هرچی کمتر بهتر و درد کمتر ولی راستش نمیتونم یه وقتایی منکر دلتنگی جاهایی که کندم بشم
مااااچ زیاد به تو
فهمیدمت اکثر ما مجبور شدیم این اضافات بکنیم و با درد نبودنش هم کنار بیایم
چه مثال خوبی زدی. یاد یه نفر افتادم که پاش رو قطع کرده بودن به خاطر یه تصادف و می گفت تا ماه ها حس میکرده هنوز پاش هست و بعد فهمید عصب ها هنوز فعالن ..
چه خوبه آدم میفهمه تنها نیس هرچند امیدوارم توی حس های خوب کنار هم باشیم ولی حتی اینطوری ام آدم احساس بهتری میکنه