شکلات شیری توی زرورق خش خشی

هیچ وقت احساس نکرده ام که در زندگی آدم خوب و درستی بوده ام و متاسفانه بحث شکسته نفسی و صد را صفر نشان دادن نیست. مثل آن وقت هایی که مهمان داری و از یک ماه قبل فکر همه چیز را میکنی و از یک هفته قبل خودت را به قسمت های مختلف تقسیم میکنی و تا لحظه آخر هن و هن کنان همه کار برای خوش آمدن مهمانان میکنی و آخر سر با گردن نصفه و خجالت و بنا به رسم ادب جمله " ببخشید دیگه چیزی نیست و ساده است" خودت را کاملا در خاک کوچه می غلتانی. نه, از این جور خوب بودن ها و خجالت روی سر و صورت نشان دادن ها هم نداشته ام.


عده زیادی را رنجانده ام که عمد یا غیرعمد بودن کارهایم را حتی خاطرم هم نیست متاسفانه. دل چند نفری را شکسته ام و حالا گیریم اصلا به هیچ جایشان در حال حاضر نیست, دو- سه نفری را چون خودم مثل خرچنگی وسط آب جوش گیر کرده بودم دست اشان را گرفتم و آوردم داخل دیگ که دلم نگیرد, در ذهنم بارها و بارها آدم ها را قضاوت کرده ام و خودم را چند صد درجه بهتر و عاقل تر و با تدبیرتر نشان داده ام و آن ها را بچه کودن آب دماغ راه افتاده (جالب تر اینجاست در چند مورد عینا در همان موقعیت قرار گرفته ام و چند صد درجه گندتر عمل کردم), چند جایی که باید هوای چند نفر را محکم نگه میداشتم از سر بی حوصلگی و حالا حالاها وقت هست دست اشان را ول کردم و زمان با صدای بلند قورت اشان داد.


اما همیشه دلم خواسته یواشکی آدم خوبی باشم, از آن خوب هایی که کسی حواسش نیست. مثل شکلات شیری شیرین و نرم و دل خوشکنک از آن هایی که کش می آیند. همیشه دنبال آن تیپ آدم خوبی بودم که بتوانم یک شابلن از روی دستش درست کنم. نه اینکه عینا بشوم همان آدم یا دست دوم یک خوبی دیگر, نه فقط دلم خواسته کسی آن جوری که من دلم میخواهد خوب باشد که بلدش بشوم. از آن خوب های شیرینی که دلت را میزنند و ترکیب نوتلا و بستنی و کیک و باقلوا و موز و عسل هستند نمی خواستم.


تا دو روز قبل که مارشمالو با حرف هایش دوباره یادم انداخت چقدر همان یک نفر است , یادم انداخت که چقدر خوب بودنش تر و تازه است, مثل کسی است که مدام اسپری آب روی برگ های سبزش میزند و شفاف تر میشود. بهش میگویم : خودت را به کارخانه های دارو بفروش مطمئنم میتوانند از روی تو قرص های خوبی دربیاورند بدون هیچ گونه عوارض جانبی. اصلا بیا خودت را بنداز توی جعبه و من روی صورتت بنویسم چروک های خنده کنار چشم هایت برای دلگرمی, ریز نگاه کردن هایت برای خجالت کشیدن و عاقلانه تر عمل کردن, حرف نزدنت برای بهتر فکر کردن, رگ های آبی دستت برای دل گرم شدن.

میدانی خوب بودن بعضی ها انگار مثل مُهر است و رد رویت می اندازند و تو تا آخر عمرت احساس بدهکار بودن و نه همه آن ها ولی بعضی ها احساس طلبکار بودن دارند, احساس اینکه باید جایی جبران کنی; ولی بعضی ها نرم بودن اشان مثل حباب های صابونی است, هزارتا حباب توی هوا پخش می شود و رد می شوی یا با دست که لمسشان میکنی فقط کمی رطوبت روی پوستت می نشیند.

خوبی که نور که رویش می افتد انگار هزارتا رنگین کمان توی هوا درست میشود, خوبی دایره ای و محدب بدون برگشت روی کسی, خوبی شفاف.



نظرات 1 + ارسال نظر
در بازوان شنبه 20 آذر 1400 ساعت 12:35

کامنت کاملا بی ربط به موضوع اینکه چقدر خوبه این تشبیه کردنات خیلی ها

بسیار و بسیار ممنون از تو

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد