آن جا

به نقطه یی رسیدم که همیشه توی ذهنم میگفتم دیگه به اونجاها که نمیرسه! الان دقیقا به اونجایی ترین وضع ممکن رسیدم و به نظرم از اونجا اون جاهاترم هست که هنوز کشف نشده باشه ..

نظرات 6 + ارسال نظر
حدیث جمعه 3 فروردین 1403 ساعت 10:45

سال نوت مبارک ثمر عزیزم
پر از موفقیت، شادی، سلامتی و پول باشه برات

مرسی حدیث جانم, سال نو توام مبارک جونت باشه
نعمت و برکت زندگیت زیاد و حال دلت خوش

نازگل چهارشنبه 1 فروردین 1403 ساعت 00:17

ممنونم که امسال با حضورت شدی اون نور و چشمک دلنشین ستاره ای که آسمون تاریک و دلگیر دلم رو دیدنی کرد...خیلی روزا امیدبخش بود حرفات برام و دلگرمم کرد تا صبورتر باشم تو روزایی که صبور بودن آسون نبود. دلم برات یه جنگل آرزوی سبز روشن و پرنور از خدا می خواد. دلت گرم باشه به حضور ارزشمندت. عزیز بمونی. سال نو مبارک

ای جونم این اولین تبریک سال نویی بود که حس تازگی و خوبی داشت, بعید میدونم این همه تاثیری که گذاشتم ولی دوست دارم باور کنم که یه روزی به همچین کسی تبدیل بشم.
تو یکی از متفاوت ترین روح ها رو داری نازگل و چقد خوشحال شدم که امسال دوست من شدی, اصلا فکر نمیکردم اولین بار اینجور آدمی باشی. برای دعای زیبات ممنونم و امیدوارم لطافتت و امیدی که وجودت داره رو همیشه حفظ کنی, ممنونم برای نگاه متفاوتی که به دنیا داری و منم ازت یاد گرفتم توی سختی جور دیگه یی نگاه کنم
سال نو واست احوال خوش بیاره

نازگل یکشنبه 27 اسفند 1402 ساعت 18:20

دختر نازم خواستم بگم من امروز و فردا می خوام یه نامه بنویسم برای خودم تقریباً دوست دارم هر سال این کارو کنم. دلم می خواد طولانی تر، صمیمی تر، واقعی تر و دلنشین تر باشه واسه امسال پس زمان می بره.
گفتم بگم شما هم خواستی انجام بده

منم قبلا انجام میدادم الان فکر میکنم یکی دو سالی هست انجام ندادم ولی ممنون نازگل برای یادآوری که کردی امسال چون گفتی حتما یادم می مونه و انجامش میدم

لیمو یکشنبه 27 اسفند 1402 ساعت 11:23

بعضی وقتها واقعا واقعا واقعا حس میکنم دیگه نمیتونه ادامه داشته باشه یا بیشتر بشه ولی میشه.

آره ظرفیتای انسانی ماشا.. انقد زیاده وقتی فکر میکنی نه دیگه نمیشه راه نداره من نمیکشم میبینی چند برابر اونی ام که فکر کردی پیش میاد و هم چنان پابرجایی

نازگل شنبه 26 اسفند 1402 ساعت 19:54

شاید بعداً ببینی اونجاها و اونجاهاتر همون جاهایی باشن که دلت یه طور دیگه ای خوش بشه...


امیدوارم همین طوری باشه نازگل

Lily شنبه 26 اسفند 1402 ساعت 18:58

خیلی جاها میریم و به خیلی مرحله‌ها می‌رسیم که شاید یک زمانی در تصورمون نمی‌گنجیده. این جور جاها نقاط عطفن و بعد از اون زندگی برای همیشه تغییر می‌کنه. گمون کنم دست آخر همه چیز به سمت ثبات فکری بیشتر پیش میره

جالبه الان که دقت میکنم میبینم آره دقیقا همیشه اونجاهایی که تاریکی و خلا مطلق فکر میکردم هست بعدش یه اتفاق عجیب روبه جلویی افتاده. مرسی تعبیر متفاوتی بود که توی این موقعیت ذهنم اصلا سمتش نرفته بود

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد