وسط بازی

همیشه فکر میکردم منابع انرژیم نامحدوده, فکر میکردم یه سری پیمونه های پُر و پیمون توی زندگی دارم که هرچقدر مصرفشون کنم خود به خود پُر میشن, بدون نگرانی بدون تقلا بدون اینکه حتی تو بخوای و اراده کنی. اگه ناکامی و نرسیدن و حسرتی بود فکر میکردم بالاخره پیمونه های انرژی برمیگردن, دوباره میشه, دوباره اون احساس ها تجربه میشن این دفعه بیشتر این دفعه درست تر و این دفعه به راه تر; حالا میبینم اشتباه میکردم منابع انرژی آدمیزاد ظرفیت مشخصی داره, وقتی بدون حساب و کتاب مصرفش کردی چه بخوای چه نخوای تموم شده است! میتونی به اندازه طول عمرت جرعه جرعه ازش بنوشی میتونی یه جا تمامش رو استفاده کنی; در هر صورت باید بدونی نخود لوبیا نیست که بری سر کوچه بخری بیای بریزی تو ظرفش! البته که ظرفیت روحی و روح آدمیزاد و میزان رشدش نامحدوده ولی پیمونه هایی هستن که دیگه قابل پُر شدن نیستن! میشه ظرفش رو بزرگ کرد میشه حجمش رو تغییر داد ولی اونی که داخل ظرف رو پُر کرده همونی بوده که اول کار بهت دادن.

تنها تفاوتم با قبل اینجاست که قبلا توی سر و کله ام میزدم و فکر میکردم: مصرفش کردم به غلط حالا فکر میکنم: مصرفش کردم نه به غلط نه به درست فقط مصرف شد و تمام ..